سلام پدر
بیست ویک سال گذشت سالگرد ات مبارک
تبریک اری هنوز از تو می ترسنداین تبریک می خواهد
چه افتخاری برای یک انسان بالاتر از اینکه دشمن از ترس اش مجبور به ستاندن جاناش شود
هنوز می ترسند که کسی پیشتان بیاید حتی در جمعه اخر سال
بگذریم امروز علی چیزی نوشته بود چند خط
بیست و یک سال را برای ام نقاشی کرده بود
نتوانستم جلوی خود را بگیرم این اشک بود که می امد
وحالا پدر من چه بگویم در جواب علی در جواب همه
پدر پاخی می خواهم
برای عکسی که در اتاق علی هست و من در اغوش تو هستم و علی ان عکس را ندارد
چه پاسخی به نیکا بدهم برای سکه ای که او ندارد
چه پاسخی به مامان
چه پاسخی برای عمه هایم
چه پاسخی برای نبودن ات
چه پاسخی



