برای پدرم

ارسال‌شده در Uncategorized در نوامبر 30, 2009 توسط اواره

سلام پدر

بیست ویک سال گذشت سالگرد ات مبارک

تبریک اری هنوز از تو می ترسنداین تبریک می خواهد

چه افتخاری برای یک انسان بالاتر از اینکه دشمن از ترس اش مجبور به ستاندن جاناش شود

هنوز می ترسند که کسی پیشتان بیاید حتی در جمعه اخر سال

بگذریم امروز علی چیزی نوشته بود چند خط

بیست و یک سال را برای ام نقاشی کرده بود

نتوانستم جلوی خود را بگیرم این اشک بود که می امد

وحالا پدر من چه بگویم در جواب علی در جواب همه

پدر پاخی می خواهم

برای عکسی که در اتاق علی هست و من در اغوش تو هستم و علی ان عکس را ندارد

چه پاسخی به نیکا بدهم برای سکه ای که او ندارد

چه پاسخی به مامان

چه پاسخی برای عمه هایم

چه پاسخی برای نبودن ات

چه پاسخی

music

ارسال‌شده در Uncategorized در اکتبر 27, 2009 توسط اواره

تلنگر میزد

اشک هایم سرازیر میشد

غم تمام دنیا را اورده بود

خیره به مانیتور بودم

خواننده اهنگ خود را ادامه داد

سهم من

ارسال‌شده در Uncategorized در اکتبر 9, 2009 توسط اواره

گور دوطبقه

ساختمان چهار طبقه

خانه بی طبقه

سهم دیگران بودند

سهم من از این همه شاید همین باشپد

که تو بگویی؟

سهم من چیست

من ام را امانت دار باش

سهم من

 توست

سرپناه ام آغوشت

از هر کی بپرسی آدرسش رو می دونه

ارسال‌شده در Uncategorized در اکتبر 6, 2009 توسط اواره

آدرسش نوشته شده بود

الان سالها بود که کسی یادش نمی اومد که زنده است یا مرده

نمی دونستند که تو این سال ها تو جنگل چیکار می کنه

کوره راه تاریکی بود

آدرسش رو با خطی خوانا نوشته بود

تو دعوت نامه تاکیید کرده بود

راس ساعت 9

همه با هم تو دل جنگل راه می رفتیم

وقتی رسیدیم

اون داشت تاب می خورد

از شاخه ای که یک طناب بهش آویزون بود

بتن

ارسال‌شده در Uncategorized در اکتبر 6, 2009 توسط اواره

8

اندام ها
صورت ها
لباس ها
همه تکراری است
هر زنی را چند بار بپوشی تکراری می شود
حس زنانگی ات بود که این چنین
پابندم کرد

یک روز واقعی

ارسال‌شده در Uncategorized در اکتبر 6, 2009 توسط اواره

چند سالی بود که کارش شده بود
یک دور بیشتر تو خیابون بزنه تا برسه خونه
دوست داشت از اون خیابون هر روز عبور کنه
سر اون چهار راه به ایسته و نگاه کنه
همون جا بود که
چشماش مونده بودند و خودش رفته بود

مرثیه ای برای هر عزاداری

ارسال‌شده در Uncategorized در اکتبر 3, 2009 توسط اواره

178-rockon

برقص

وقت رقصیدن است

صداهای بلند

ضرب اهنگ ها

تکانی به خودت بده

دلمردگی را بتکان

این سالن رقص کمدی واقعیت است

جام ها

بوسه ها

مبارزه

از تولد تا مرگ

شاد باش لعنتی

بعد از سالها

ارسال‌شده در Uncategorized در سپتامبر 30, 2009 توسط اواره

Image0060

همه خبر داشتند
اين رو ميشد از پارچه هاي سياه فهميد
اين رو از صداي گريه ها
حجم دسته گل ها ميشد فهميد
يك روز برفي بود
و تو رفته بودي
و من هنوز رفتن ات را باور نمي كنم

شراب

ارسال‌شده در Uncategorized در سپتامبر 25, 2009 توسط اواره

قسم به خدای انگور

قسم به شراب

قسم به برگ مو

قسم به قوره

قسم به کشمش

قسم به سرخی شراب

سلامتی تمامی میخواران

سلامتی می باده

سلامتی روز های  بهتر20081107(012)

27 سالگی

ارسال‌شده در Uncategorized در سپتامبر 13, 2009 توسط اواره

برف مو هایم را سفید کرد
قلبی که بالاتر از دور مجاز می زند
تق و توق مفاصلم بود یا چرخ دنده های عمرم
که فهمیدم

پای سومم چوبیست