…
تو بودی من
خود ارضایی شبانه این را گفت
وقتی پشه ها خوابم را به لجن کشیده بودند
برای
روی دیوار بنویس
خانه دوست کجاست؟
در همین نزدیکی
روی تپه پای کوه
پشت دیوار بلند
دست و پایش بستست
بازگشت نفس اش دیوار است
خانه دوست انجاست
بشتابیم ای دوست
چوبه دار نلرزد بر تن دیگر دوست
اری وقت ان است دیگر
در خیابان در میدان
هم نفس همراهیم
تا نباشد دیگر
خانه دوست انجا
عمر مفید
تمام این مرز و بو کهن
هممه در خروش وجهان تهمتن
نباشد در این دور گردون روا
نه نوشیدن و نه بوسیدن دلبران
کنون تو به خویش ای بانگ بر باد ده
نباشد زندگی جز لذت لحظه ها
بیانیه
عشق امروز
تکراری فرداست
عشق امروز
زندان فرداست
عشق امروز
عشق فردا نیست
عشق امروز
نباشد فردا نیست
خ و د ک ش ی
با تیغ در رگ هایم
با طناب دور گردنم
با عطر بنزین ام
با بالهایم در پرش ارتفاع
بگذار بخوابم
اینجا
روی زمین
خسته ام
با خون
با خفگی
با سوختن
با صدای بامب
اینده روابط
جاده
ساعت 4 صبح
تاریک و سرد و بی انتها
وقتی به خواب می روی
بیدار در اتاقی سفید
در تخت خواب
خاکی است
سلام خوبی؟
مرسی
اجازه هست
خواهش می کنم بفرما
از چشمانت شروع می کنم
سلام من رشد کردم
من هایی شدم زیر خاک
کرم خاکی را نکش
اون منم
بیک
خودکار همیشه می توان نوشتتا تمام شود و تو خودکار من می شوی وقتی نمی نویسی حرف می زنی در انتهای داستانت میمیری و هر انچه را که با خوداورده ای می بری به ناکجا اباد
به تخت خوابت آغوشت بستر ات
و تو و من و ما تمام این داستان لعنتی خودکار
دنده خلاص
تمام جاده ها
آهنگ جاده
دور موتور
پیش به سوی بی انتها
خطوط مقطع الکل
و تو
انتهای جاده نبودی
با همه مردم شهر تنهایی
روز
تمام شد …
نور پردازی
خیابان بدون مزاحم
زمانی برای مستی
دیدار نیمه شب
رازگویی
عشق بازی
هم اغوشی شیطان
یاد اوری مرگ
صبح
تمام شد…..
عصر ما
در انتها
نیستی
بلیط بخت ازمایی پوچ بود
هر سال
هر روز
هر ساعت
عصر بی قهرمان
بدون
ارش و دماوند
رستم و سیاوش
کاوه و درفش
حسین و کربلا
تهران و …؟
(2) دیدگاه